ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
عشق آبی رنگ است...
اشک ها جاری شد...
در فرو دست انگار ، یک نفر دلتنگ است...
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
سلام کسی که تو دلم درخشید من دیگه دوستت ندارم ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه ی آخر باشه فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من واسه اون کسی که دوست ندارم نمی تونم شاخه گل بیارم
بین تو و اون روزا کلی فرقه تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم می خندی هر دری رو من می زنم می بندی
شعر یک بچه آفریقایی !! ...
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره.
////////