به گزارش آخرین نیوز، دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
ادامه مطلب ...
دختر : کیه ؟
پسچی : سلام خانم پسچیم یک نامه دارین لطفا بیای پائین بگیرید
دختر : الان میام
بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟
تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟
کاش می شد هروقت دلمون میگیره پیش خدا نریم و شکایت نکنیم
کاش می شد فقط وقتی ناراحتیم از دنیاش براش نگیم
ادامه مطلب ...
روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم میزد و پروانهای را لابهلای بوتهی خاری گرفتار دید.
او با دقت زیاد پروانه را رها کرد و پروانه پرواز کرد و سپس بازگشت و تبدیل به یک پری زیبا شد و به دختر گفت: به خاطر مهربانیت هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهم کرد.
دخترک لحظاتی فکر کرد و گفت: میخواهم شاد باشم.
ادامه مطلب ...
نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند
آیا تا به حال به فهرست ترکیبات به کار گرفته شده در لوازم بهداشتی و آرایشی خود توجه کرده اید؟ حتما پیش خود فکر می کنید مواد به کار گرفته شده در تولید این محصولات خوشبو و مغذی هستند. لزوما این طور نیست.
